استتار... - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 19:16
نشد شکاف کنار لبان ملتهبم غمی که پشت سرش بود، استتار کند غم است، سعی نکن مخفی اش نگه داری چو سعی کرد که از سینه ات فرار کند پ.ن: زندگی تلاطم دارد. مرد مبارزه باش تا دست خالی از میدان به در نروی. ☺
خوبم... - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 19:16
خوبم وقتی دو روز پیاپی فرصت پیدا میکنم به آنچه دوست دارم برسم. خوبم وقتی آنچنان در کار دوست داشتنی ام غرق می شوم که جایی برای زباله های ذهنم باقی نمی ماند. خوبم وقتی در کش و قوس و گیر و دار روزگار، در اتوبان خلوت، تخته گاز به پیش می روم در حالی که صدای اولین آلبوم شادمهر، خاطره ساز روزهای نوجوانی ام...
السلام علیک ایتها الفاطمه المعصومه... - تاریخ: 1396/7/5 ساعت: 7:44
اگـر چـه فـاطمه هستی،تورا معصومه میخوانندکـه بـا نامـت نـلـرزانـنـد دل ســاقـی کــوثــر راتـویـی تـسـکـیـن هر درد و یقین دارم اگر بودینمیکشت آن غل و زنجیرها موسی بن جعفر را... پ.نبوریس کیه؟ چرا گای ریچی توی دو تا فیلم شخصیتهای منفیش رو به این اسم گذاشته؟؟؟ نسبتش با مدونا؟ کابالیسته؟ اصلا از پاریس با...
بوسه... - تاریخ: 1396/7/5 ساعت: 7:44
از جهنمت نمی ترسم...بهشتت مرا سر ذوق نمی آورد...وقتی به تو فکر میکنم نه خوف دارم و نه رجا...من فقط اسیر یک چیزم...قدرت داستان سرایی ات...اینکه یکی را از کویر مامور رساندن من به خودت می کنی...کویر...از کویر که گل و شبدر نمی روید...اما حالا وقتی به کویری فکر می کنم که واسطه رسیدن من به سبزترین لحظات ب...
سرنوشت... - تاریخ: 1396/7/5 ساعت: 7:44
مهم نیست که زندگی دکمه بازگشتی ندارد... مهم این است که می توان کلبه قدیمی و خاطرات تلخ رااز تیرگی ها و اندوه های گذشته پاک کرد... سلام... مرد بارانی ام به کلبه من خوش آمدید...
حال خوب... - تاریخ: 1396/7/5 ساعت: 7:44
حالم خوب است... این برکت ماه توستبرکت شبهایی که حال تو را تازه می کنند... وقتی که فشار خونت با چای قندپهلوی تکیه امام حسین نرمال می شود... رگهای مغزت دیگر کمتر به همدیگر می پیچند... همه جا بوی آرامش می آید... هوا را نفس بکش... حتی دود ماشینها هم عطر اسپند دانه های تبرکی او را می دهد...
تغییر - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:14
عاشق شعر خواندن بودم الان مدتهاست که دو بیت شعر هم نخوانده ام عاشق شعر گفتن بودم الان مدتهاست نیم مصراعی نگفته امعاشق فیلم بودم الان مدتهاست به تماشای یک فیلم ننشسته ام عاشق خلوت کردن با خودم بودم الان مدتهاست با خودم خلوت نکرده ام عاشق گشت و گذار در خیابانهای تهران بودم الان مدتهاست جز محل کار و خا...
بازگشت... - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 4:07
سلام. من برگشتم...
حرکت - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 4:07
زندگی هدف نیست. تنها یک مسیر است. در مسیر نمان و حرکت کن. اگر چیزی را از دست دادی حسرت نخور.اگر چیزی را به دست نیاوردی باز هم حسرت نخور. چون در هر دو مورد، فقط کوله بارت را سنگین می کنی. سبک حرکت کن، زودتر به مقصد خواهی رسید. خیلی زودتر...
چای با طعم قهوه - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 4:07
استکان چینی را دو دستی گرفتآن را آرام آرام به لبهایش نزدیک کرد و جرعه ای نوشید استکان را روی میز گذاشت و چشمهایش را به چشمانم دوخت این بار برق خاصی در نگاهش موج می زد لبخندی زد و با همان صدای گیرا و آرام گفت: "نقشت رو دوباره می نویسم." دوباره سکوت کرد و جرعه ای دیگر نوشید "فقط به یک شرط. اینکه دیگه
مسیر... - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 4:07
این مسیر را باید طی کردروزها به سرعت سپری می شوند موها کم کم دارند رنگ نقره ای به خود می گیرند حتی فرصتی برای لذت بردن از چرت صبحگاهی نیست همیشه وجدان درد داری همیشه نگرانی که مبادا حلال و حرام کنی همیشه نگران دیگرانی خیلی چیزها اهمیتشان را از دست داده اند روزهای بارانی به ندرت فرصت قدم زدن در زیر آ
ناامیدم نکن... - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 4:07
نفسهایت را عمیق تر کنو چشمانت را بازتر... خوب توی صورتم زل بزن و خوب چین و چروک های چهره ام را به خاطر بسپار به زودی روزی خواهد رسید که از طرح صورتم تنها گرده ای در بوم ذهنت نقش خواهد بست... از من گذشت و حالا من تمام امید زندگی ام را به تو بسته ام تو یادگار تمام امیدهای برباد رفته منی ناامیدم نکن......
مقصد... - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 4:07
مدتهاست که دلم برای گذشته ها تنگ نمی شوددلم آینده را می خواهد حتی حال، هم چنگی به دل نمی زند از مرور خاطره ها خسته شده ام افسرده نیستم اما تازه می فهمم که دنیا چیزی برای عرضه به آدمی ندارد جز یک مشت خیال و گمان و وهم خدا راست می گفت... نمی دانستم پریروز حسابی گوشمالی ام داد، دلم گرفت بعدش خدا به من
تازه گی... - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 4:07
بهار فرا می رسدفشارهای خرد کننده و لحظات ملتهب کم کم، جایشان را به آرامش خاطر می دهند و من ایمان می آورم به خداوندی که گفت: ان مع العسر یسری...
خواب... - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 4:07
تازه می فهمم چرا آدم ها در اوج خوشحالیو در اوج اندوه، حس می کنند خواب می بینند... همیشه حس می کردم همه چیز را خواب می بینم حالا می فهمم که واقعا همه چیز، همه چیز، خوابی بیش نیست... یادش بخیر، فرزانه ای می گفت: " مردم همه در خوابند. چون مردند بیدار می شوند."۰۱۰ آنکه در زندگی ام پیدایش شد، بخشی از ا
... - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 4:07
نباید بگذارم دنیای مجازی بیش از این درگیرم کند... بلاگفا که مجازی نیست. چیزیست فراتر از اینها...شاید دفترخاطراتی که گاهگاه از پاره کردنش لذت می برم...
زندگی...من...او - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 4:07
آینده را همه طور پیش بینی میکردم، جز آنچه اکنون در آنم. این زیاد هم بد نیست اما...همیشه در اعماق وجودم، معنویات را به مادیات ترجیح می دادم. چه می شود کرد...اقتصاد این روزها... این روزها آنقدر تغییر کرده ام که گاهی یادم می رود قبلا چگونه بودم. این روزها آنقدر مشغله دارم که وقت نمیکنم سری به دلتنگی ها