تازه می فهمم چرا آدم ها در اوج خوشحالی
و در اوج اندوه، حس می کنند خواب می بینند...
همیشه حس می کردم همه چیز را خواب می بینم
حالا می فهمم که واقعا همه چیز، همه چیز، خوابی بیش نیست...
یادش بخیر، فرزانه ای می گفت:
" مردم همه در خوابند. چون مردند بیدار می شوند."۰۱۰
آنکه در زندگی ام پیدایش شد، بخشی از این خواب بود
و آنکه از زندگی ام رفت، خوابی بیش نبود.
جایی برای افسوس نیست.
آدم برای خواب که افسوس نمی خورد...
اما نگرانم...
از اینکه خوابی که این روزها می بینم،
همسرم، پسرم، زندگی ام،
خوابی بیش نباشند...
کاش بیدار نمی شدم
از خوابی که اینقدر دوستش دارم...
از زندگی ای که اینقدر دوست داشتنی است
با وجود کابوس هایی که گاه،
آن را اندکی می آشوبند...
کاش همسرم همچنان زیبا و جوان
با آن نگاه شیطنت آمیز و چهره کودکانه اش
در کنارم می ماند...
کاش پسرم، همچنان شش ماهه می ماند
تا در لحظات خستگی ام او را در آغوش بکشم
و به هوایش بیاندازم...
و او با ترس و هیجان در هم آمیخته
خنده های کودکانه سر دهد...
...
می دانم...
خواب ها یک روز تمام می شوند...
اما ای کاش
این خواب، پایان نداشت...
پ۰ن
.۱. امام علی ع.
برچسب:
نویسنده: مریم کریمیپور