من سالهاست که چیزی برای کسی ننوشته ام...
من سالهاست که چیزی ننوشته ام...
من سالهاست که ننوشته ام...
اما یک روز که برای اولین بار به آتلیه ی نقاشیِ دایی سر زدم
جای یک تابلو خالی بود
تابلویی از تو
تابلویی که وجود دلربایت را به تصویر بکشد...
و من بنشینم به نوشتن زیبایی های بی پایانش...
کتابی خواهد بود
کتابی که هیچ کس آن را نخواهد خواند
چون آن را در عمیق ترین گنجه ی وجودم دفن خواهم کرد
و روزی که فرشتگان برای خواندن نامه ی اعمالم می آیند
آن را پیش رویشان خواهم گذاشت
و خوب میدانم که ان روز
آنقدر اشک خواهند ریخت که آتش جهنم خاموش خواهد شد...
من بهشتی نیستم
اما تو معجزه ی اتش سرد و سلامتی برای من...
برچسب:
نویسنده: مریم کریمیپور