می شمارد
در ۵ سالگی پله ها را
در ۱۵ سالگی حلقه های سیگارش را
در ۲۵ سالگی اسکناس هایش را
در ۳۵ سالگی قسط هایش را
در ۴۵ سالگی اقلام خرید خانه اش را
در ۵۵ سالگی آفرین های دفتر نوه اش را
در ۶۵ سالگی...
همان پله ها را
که روزی شوق بالا رفتنشان را داشت
و با خود می اندیشد که...
این پله ها تمامی ندارند...
پ.ن:
حسین می پرسد: چطور با یه غریبه راحت سر حرف رو
باز می کنی؟ من که نمی تونم.
به او می گویم: لازم نیست سعی کنی باهاش سر حرف رو باز کنی.
فقط سر حرف رو باهاش باز کن. همین. ☺
برچسب:
نویسنده: مریم کریمیپور